تبلیغات
وبلاگ کاملا علمی - روانشناسی افسردگی
خواستن = توانستن


افسردگی,زندگی,لعنت به زندگی,از زندگی خسته شدم


آزمون تعیین میزان افسردگی پرفسور آرون تی بک بسیار بهتر از مصاحبه حضوری سطح افسردگی را مشخص می کند. بهتر است این آزمون را دست کم هفته ای یک بار تکمیل کنید.

نشانه های افسردگی: هنگام افسردگی روحیه کسل و تصوریر ذهنی خراب می شود ، جسم از انجام وظایف خویش باز می ماند ، قدرت اراده تحلیل می رود و اعمال به گونه ای است که انسان را به جانب شکست و ناکامی سوق می دهد به همین خاطر است که انسان افسرده این قدر بی روحیه است.

افسردگی اختلال احساسی نیست ، تغییر ناگهانی احساس هم اتفاقی نیست ، هر احساس بد نتیجه تفکر منفی است ، طرز تلقی بدبینانه بدون منطق زمینه ساز شروع افسردگی و دوام آن است. تفکر شدیدا منفی همیشه با افسردگی یا اختلالات احساسی همراه است وقتی نگران می شوید وقتی افکار ناخوشایند به ذهنتان خطور می کند ، کج خلق و افسرده می شوید.افکار منفی را می توان افکار اتوماتیک نامید، زیرا بدون اراده شما ، خودبخود و بدون اینکه خواسته باشید در ذهنتان جاری می شوند و شما کمترین شکی به حقانیت و وجود خارجی آنها ندارید. رابطه میان طرز فکر و احساس شما و تاثیر ایندو از یکدیگر به ترتیب ذیل است :

جهان : مجموعه ای از حوادث مثبت ، منفی و خنثی

افکار : با توجه به آنچه در ذهنتان جاری است حوادث را تفسیر می کنید ما اصطلاحا آنرا مکالمه ذهنی می نامیم

روحیه: احساس زائیده افکار است . برای آنکه نسبت به حادثه ای واکنش نشان دهید باید قبلا آنرا در مغز خود پالایش کرده باشید.

پایه و اساس افسردگی تحریف های دهگانه شناختی است :

1- تفکر هیچ چیز یا همه چیز: همه امور را سیاه و سفید می بینید. اگر نتیجه کارتان عالی نباشد خود را ناکام و شکست خورده تلقی می کنید.

2- تعمیم مبالغه آمیز : جزیی ترین حادثه منفی را به حساب شکست همیشگی می گذارید.

3- فیلتر ذهنی : شبیه قطره جوهری که چون بر لیوان آبی چکید همه آب را رنگی می کند، حوادث جزیی را به قدری بزرگ می کنید که حقیقت در سایه اش محو می شود.

4- بی توجهی به امر مثبت : تجربه های مثبت را به هر دلیل بی اعتبار می دانید و در نتیجه باورهای منفی را در وجود خود می کاوید.

5- نتیجه گیری شتابزده : بدون دلیل تفسیرهای منفی می کنید

الف) ذهن خوانی : بدون دلیل فکر می کنید که دیگران نسبت به شما واکنش منفی دارند و زحمت تحقیق بیشتر را هم به خود نمی دهید.

ب) اشتباه پیشگو: پیش بینی بدبینانه می کنید و معتقدید که عین واقعیت را می گوئید.

6- درشت بینی ، ریز بینی : درباره اهمیت موضوعات ، مانند شکست کوچکی که خورده اید و موفقیت دیگران یا مبالغه بیش از حد می کنید یا ارزش صفات مثبت یا اهمیت ناکامی دیگران را به هیچ جلوه می دهید.

7- استدلال احساسی: فرض را بر این می گذارید که احساسات منفی لزوما ماهیت حقیقی امور را نشان می دهند ، چون احساس می کنم حتما همین طور است.

8- عبارات باید ، بهتر است : به استناد باید ها و بهتر است ها ، احساس گناه می کنید و چون دیگران را مشمول کردید عصبانی و ناراحت می شوید.

9- برچسب زدن : شدیدترین نوع تعمیم مبالغه آمیز است ، به جای توضیح اشتباه ، به خود برچسب اشتباه می زنید: من بازنده هستم . گاه هم برچسب را متوجه دیگران می کنید: آدم تنبلی است.

10- شخصی سازی : خود را مسبب حوادثی می بینید که در اصل مسئول نبوده اید.

درست همانطور که احساسات تعیین کننده ارزش نیستند ، افکار و رفتار هم نمی توانند تعیین کننده ارزش باشند . بعضی ها مثبت ، خلاق و مبتکر هستند، اما اکثریت عظیم مردم آدمهای معمولی اند. ممکن است عده ای هم غیر منطقی باشند و نتوانند خودشان را تطبیق دهند ، اما اصلاح شدنی هستند ، همه اش بستگی به این دارد که آدم خودش بخواهد اما به هر صورت دلیل بد بودن نیست ، چیزی به نام انسان بی ارزش وجود ندارد. مجبور نیستید برای پیدا کردن عزت نفس کار به خصوصی انجام دهید ، تنها کاری که باید بکنید این است که دست از انتقاد خود بردارید و خویشتن را بی جهت سرزنش نکنید ، انتقاد از خویش کار نادرستی است ، ناشی از طرز تفکر تحریف شده و غیر منطقی است . احساس بی ارزشی شما مبتنی بر واقعیت نیست ، علتش افسردگی است.

هنگام ناراحتی این سه کار را انجام دهید:

1- افکار منفی را یادداشت کنید. اجازه ندهید که بی وقفه در ذهنتان زنگ بزنند ، روی کاغذ مهارشان کنید.

2- فهرست ده گانه تحریف های شناختی را به طور مکرر مرور کنید.

3- به جای سرزنش خویش ، با تفکر منطقی با مسایل برخورد کنید. به تدریج بهتر می شوید ، عزت نفستان بالا می رود و احساس بی ارزشی و افسردگی را فراموش می کنید.